عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
430
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
لشكرگاه باز آمدند ، كه آنجاى جاى تنگ بود . و اندرين وقت لشكر بكتغدى بيشتر غايب بودند ، چه بتاختن بودند ، و چه به غنيمت مشغول بودند . و چون خبر به داود [ 1 ] تركمانان شد ، داود با لشكر انبوه از تنگيهاى كوه بيرون آمد ، و اندر برابر لشكر راست كرد ، و صفها بكشيدند ، و دو شبانه روز حرب كردند ، و تركمانان همى غلبه كردند . پس بكتغدى حسين بن على ( بن ) ميكائيل را گفت : كه جاى ايستادن نيست . حسين رئيس گفت : به هيچ حال من بهزيمت پيش امير نشوم ، يا ظفر يابم ، يا كشته شوم . و بكتغدى پشت بداد و برفت ، و حسين بيستاد و حرب هميكرد ، تا همه لشگر او بگريختند ، و او تنها بماند . تركمانان اندر آمدند ، و گرد فيل او بگرفتند ، و او را از فيل فرود آوردند و خواستند ، كه او را بكشتندى . تا داود خبر يافت و كس فرستاد تا او را نكشند ، و پيش او بردند [ 262 ] و بر دست و پاى او بند نهادند و اندر خرگاهى بازداشتند ، و چند تن را از تركمانان بر وى نگاهبان كردند . و تا بدين غايت اندر ميان ايشان مانده است . و بكتغدى باز گشت و پيش امير شهيد آمد ، و امير تنگدل شد ، و از آنچه گروگان و اسيران ديلمان با او بودند مقام نتوانست كرد ، و سوى غزنين آمد ، و اسيران را بياورد ، و به قلعها و شهرها بفرستاد ، اندر ماه رمضان سنه ست و عشرين و اربعمائه . و بهر وقت از هندوستان خبر همى رسيد : كه احمد اندر ولايت هندوستان دست درازيها مىكند ، و عمال را دست بر بسته است ، و مالها خيانت هميكند . پس امير شهيد مر ، بانهه بن محمد بن مللى [ 2 ] كه سالار هندوستان بود بفرستاد با لشكر انبوه . و چون برابر يك ديگر رسيدند بر آويختند و حرب كردند ، و مردم بسيار از هر دو لشكر كشته شدند . و با
--> [ ( 1 - ) ] مراد چغرىبيگ داود بن ميكائيل بن سلجوق است . [ ( 2 - ) ] كذا در هر دو نسخه ، ولى بيهقى اين واقعه و نام را نياورده و فقط فرستادن تلك هند و پسر حجامى را مىنويسد ( ص 406 ) و از احوال تلك اطلاعات خوبى را ميدهد .